فیزیوتراپی در سکته مغزی – بخش سوم

فیزیوتراپی در سکته مغزی – بخش سوم

فیزیوتراپی در سکته مغزی – بخش سوم

پیرو مطالبی که در بخش دوم مقاله بیماران سکته مغزی گفته شد:

ریسک فاکتور های سکته مغزی :

ریسک فاکتور به عواملی گفته می‌شود که فرد را مستعد ابتلای به سکته مغزی خواهد کرد. این عامل ها به دو دسته قابل کنترل و غیر قابل کنترل تقسیم بندی می‌شوند :

  1. ریسک فاکتور های قابل کنترل : فشار خون بالا، بیماری های قلبی، دیابت، مصرف سیگار و دخانیات، مصرف الکل، چربی بالا، سفتی دیواره عروق (Atherosclerosis)، مصروف داروهای روانگردان، سبک زندگی کم تحرک، مصرف کوکائین، میگرن، چاقی و ...
  2. ریسک فاکتور های غیر قابل کنترل : جنسیت، سن، وراثت، نژاد و ..

 

در ارتباط با ریسک فاکتور هایی که قابل کنترل اند، فرد این توانایی را دارد که آنها را کنترل کرده تا به این طریق از وقوع سکته مغزی جلوگیری کند.

 

معاینه نورولوژیک در بیماران سکته مغزی :

معاینه نورولوژیک، یک ارزیابی است که توسط متخصصان برای افراد مبتلا شده به بیماری های نورولوژیک (بیماری هایی که سیستم اعصاب مرکزی یا محیطی یا هردو درگیر می‌شوند) صورت می‌گیرد.

به طور کلی در این معاینه ما دو دسته اطلاعات داریم؛ اول اطلاعاتی است که خود بیمار به ما می‌دهد و دسته دوم، اطلاعاتی هستند که ما با معاینه فیزیکی در این بیماران به دست می‌آوریم.

تشخیص نهایتا بر اساس تاریخچه گیری، معاینه فیزیکی، داده های آزمایشگاهی و پاراکلینیک (داده های تصویر برداری) می‌باشد.

 

تظاهرات بالینی در بیماران سکته مغزی :

بسته به اینکه شدت آسیب چه مقدار باشد و خونرسانی کدام بخش یا بخش هایی از مغز مختل شده باشد، تظاهرات بالینی فرد متفاوت خواهد بود. اما به طور کلی، علائمی که به طور شایع و غالب در این بیماران بروز می‌کند، شامل موارد زیر است :

  • آفازی (Aphasia) : آفازی یعنی اختلال تکلم. آفازی می‌تواند در سه نوع بروز کند که به شرح زیر است :
  1.  آفازی بروکا : آفازی بروکا یعنی بخش بروکا در لوب پیشانی آسیب دیده است که مسئول دادن فرمان های حرکتی برای گفتار است. پس با آسیب این بخش، فرد می‌داند که می‌خواهد چه بگوید، اما توانایی بیان کردن آن را به صورت سخن ندارد.
  2. آفازی ورنیکه : آفازی ورنیکه یعنی بخش ورنیکه در لوب گیجگاهی آسیب دیده است و در این حالت توانایی چیدن کلمات و بیان یک مفهوم را ندارد. یعنی در واقع می‌تواند صحبت کند ولی کلمات و جملات او قابل فهم نیست.
  3. آفازی گلوبال : این نوع از آفازی، شدید ترین نوع آن است که فرد نه می‌داند که می‌خواهد چه بکوید و نه حتی توان بیان این جملات و کلمات نامفهوم را نیز دارد. پس فرد نمی‌تواند حرف بزند و توانایی پردازش اینکه چه بگوید و چگونه بگوید را نیز ندارد.

 

  • دیس آرتری (Dysarthria) : دیس آرتری یک اختلال گفتاری حرکتی که در آن ضعف یا فلج عضلاتی که در صحبت کردن نقش دارند، مشاهده می‌شود. به عنوان مثال افراد مبتلا به دیس آرتری، بریده بریده صحبت می‌کنند.
  • دیس فاژی (Dysplasia) : دیسفاژی یعنی اختلال در بلع. به دلیل درگیر شدن مرکز بلع، عصب دهی به عضلات آن دچار اختلال شده و اختلال بلع به وجود می‌آید.
  • آپراکسیا (Apraxia) : آپراکسیا عدم توانایی انجام یک حرکت هدفمند است که به دلیل اختلال در برنامه ریزی حرکت و کنترل حرکت است. اکثرا به دلیل آسیب های مخچه اتفاق می‌افتد. به بیان دیگر اختلالی که وجود دارد در عضله یا عصب دهی آن نیست، بلکه در بخشی از مغز اختلال وجود دارد که مسئول برنامه ریزی و شروع و کنترل حرکت می‌باشد.
  • آتاکسیا (Ataxia) : آتاکسیا کاهش کنترل عضلانی و هماهنگی حرکتی است که بیشتر به دلیل آسیب های مخچه رخ می‌دهد. در آتاکسیا فرد در برنامه ریزی و شروع حرکت ارادی مشکلی ندارد (برخلاف آپراکسیا)، بلکه مشکل او در کنترل حرکت و فقدان هماهنگی در انجام حرکت می‌باشد. آتاکسیا می‌تواند راه رفتن، تعادل فرد، حرکات چشم، عملکرد های دست و ... را تحت تاثیر بگذارد.
  • آگنوزیا (Agnosia) : آگنوزیا یعنی اینکه وقتی چشمان فرد را می‌بندیم و مثلا یک شیء مشخص به دست او می‌دهیم، فرد توانایی تشخیص اینکه آن شیء چه چیزی است را ندارد. اکثرا در درگیری های لوب آهیانه، آگنوزیا دیده می‌شود چرا که یک اختلال حسی است و همانطور که بیان شد، تفسیر و تحلیل داده های حسی در لوب آهیانه اتفاق می‌افتاد. هم چنین معمولا آگنوزیا در اثر آسیب لوب آهیانه راست اتفاق می‌افتد چرا که تشخیص اشیاء بیشتر وظیفه این لوب می‌باشد و لوب چپ بیشتر در اعمال ریاضی نقش دارد.
  • نصف شدن میدان بینایی (Homonymous Hemianopia) : در این اختلال، میدان بینایی نصف می‌شود به گونه ای که فرد از خط وسط به یک سمت را کلا نمی‌تواند ببیند و برای دیدن آن قسمت ها باید سرش را بچرخاند. البته باید توجه کرد که لزوما در همه‌ی افراد مبتلا به سکته‌ی مغزی این علامت دیده نمی‌شود.
  • سندرم هورنر (Horner Syndrome) : سندرم هورنر که نام دیگر آن فلج عصب سمپاتیک چشم است به مجموعه‌ای از علائم گفته می‌شود در چشم یک طرف بروز می‌کند. این سندرم سه مشخصه اصلی دارد که به شرح زیر است :

  1. کاهش اندازه مردمک چشم (میوز)
  2. افتادگی پلک بالایی (پتوز)
  3. کاهش تعریق در ناحیه آسیب دیده

همانطور که بیان شد، دلیل ایجاد سندرم هورنر، آسیب به بخش از سیستم عصبی سمپاتیک است که به چشم منتهی می‌شود.

 

  • اختلالات حسی (Sensory Disturbance) : اختلالات حسی همانگونه که بیان شد، یکی از اختلالات گسترده‌ای است که در بیماران مبتلا به سکته مغزی می‌تواند رخ بدهد. اکثر اختلالات حسی در نتیجه آسیب به لوب آهیانه اتفاق می‌افتند چرا که مرکز پردازش حس ها می‌باشد. اختلالات حسی می‌تواند طیف وسیعی از اختلالات مثل اختلالات لمس، فشار، دما، ارتعاش، افتراق بین دو نقطه، اختلال حس عمقی و ... را شامل شود.
  • فراموشی یک سمت از بدن (One Side Negligence) : به دلیل تقاطعی که مسیرهای عصبی دارند، در صورت آسیب در یک نیمکره از مغز، عملکرد حسی و حرکتی سمت مقابل دچار اختلال می‌شود و کنترلی که فرد روی آنها دارد ، از بین می‌رود و عملا فرد یک نیمه از بدن خود را فراموش می‌کند. به خاطر همین قضیه است که در متون علمی، یکی از اصطلاحات مترادف سکته مغزی، اصطلاح «همی پلژی» می‌باشد، چرا که نصف بدن درگیر شده و فلج می‌شود. اما توجه به این نکته حائز اهمیت است که اگرچه که در اکثر مواقع یک سمت از مغز آسیب دیده و به تبع آن فلج سمت مقابل (همی پلژی) را می‌بینیم، اما سکته مغزی لزوما به صورت فلج نیمه بدن یا همان همی پلژی نیست، بلکه گاهی اوقات در موارد نادر، آسیب گسترده تر بوده و کل مغز درگیر می‌شود و در این حالت به جای نیمه‌ی بدن، چهار اندام و تنه درگیر خواهند شد و به جای همی پلژی، کوادری پلژی خواهیم داشت.

 

)ادامه این مقاله، در مقاله سکته مغزی – بخش چهارم خواهد بود)

 در صورتی که تمایل دارید می توانید پرسش خود را از طریق سایت زتاطب از متخصص فیزیوتراپی بپرسید.

در صورت داشتن سوال از لینک  پرسش و پاسخ ، سوال خود را مطرح نمایید.